باران |
|
چيزي متوجه شديد؟دوباره نگاه کنید < |+|
من چه ساده ام و از صداقت سرشار .... اما... دنیا پر از ریا ودروغ و مرا نیز اینگونه می خواهد... امروز بر سادگی خود گریستم ...و یا نه....خندیدم وقتی دیدم چه راحت به اتهام ساده دلی ، دل دیگری را رنجاندم... آیا گناه از من بود که بی ریا بودم؟...یا نه.... یا گناه از نگاه دیگران است که مرا ریاکار می خواهند... چگونه تاب آورم این نگاههای سنگین را... می گریزم و خود را تنها می یابم. در تنهایی غرق سکوت می شوم... سکوتی سنگین که راه فریاد را بر من می بندد و چه زجرآور است فریادی که در درون سینه ام حبس شده است... کاش میمردم دیگر طاقت این زندگی را ندارم کاش می شد امشب که می خوابم دیگر بیدار نمی شدم < |+|
بچه که بودم بچه كه بودم گويند مردمان: غمه ديوانه خور < |+|
لحظه لحظه گذر عمر مثل اینه که تو میری دونه دونه خاطراتم تو می خوای ازم بگیری نگو مثل بار اول دستمو دوباره خوندی بین موندن یا نموندن تو سر دو راهی موندی نگو خیسی چشاتو به کسی نشون نمیدی حیف عمری که تلف شد پای عشقی که ندیدی توی گوشه اتاقم یه سبد گل شکسته عطر دستای لطیفت یه روزی روشون نشسته فکر اشکامو نکن چشام هم عادت می کنه آسمون به چشم خیسم داره حسادت می کنه < |+|
< |+|
اینجا غریبه کیست جز من برای من شد سرنوشت من دلتنگ تر شدن حالا برای تو از خود نوشته ام ای آشنای من دل را ورق بزن هستم مسافرت ،آواره دلت هر جا که یاد تو آنجا مرا وطن از شوق یک شکست مجنون ترین شدم آن کوزه ها که هیچ،من را تو می شکن هر روز آه من همراه هر غروب من با غم دلت یک جنگ تن به تن قلبم به من نوشت وقتی که با تو بود دنبال من نگرد از من تو دل بکن حالا خودت بگو ای آشنا ترین اینجا غریبه کیست جز من برای من؟ < |+|
او گفت خاطرت هست به تو نگاه كردم؟ آنشب به خاطر تو كلی گناه كردم. گفتم چطور زيبا چيزی شده مگر؟ گفت: قدری شبيه اويی من اشتباه كردم. < |+|
for you
دوستت دارم
با صداقت امیانه بی نهایت عارفانه تا قیامت عاشقانه < |+|
صندلی در جاده منتظر است . آفتاب می آید و می رود . باران می آید و می رود . برف می آید و می رود .
اما تو
نه از جاده می روی نه از قلب من . < |+|
|