تبليغاتX
باران
باران

وقتي كه تو مي آيي ورق زندگي بر ميگردد و

لحظه ها رنگين كمان رنگ ميشوند تا دنياي خالي

از ترانه ها عاشقانه، جان دوباره بگيرند براي

غزل خوان شدن در لحظه هاي حضور تو؛ آن

وقت تو با خنده هايت درون مرا آرام آرام از خواب

بيدار ميكني تا پا به پاي تو گذشته هاي خوش را

تكرار كنم. و عاشقا نه ترين واژه ها را به سادگي

شكفتن گلهاي اقاقي بين دلهاي عاشق قسمت كنيم.

  وقتي كه در كنارتم تمام سهم من از زيبايي هاي

زندگي، تنها در كنار تو نازنين معنا مي شود، تويي

كه بي بهانه، خنديدن را به من ياد ميدهي و من فقط

ميتونم بگم كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 یه دنیا برام ارزش داری و دوستت دارم



<

|+|

http://anarcity.blogfa.com

JavaScript Codes New Page 2